كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
845
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
خواستى بركشيدى و مردم حسابى گريخته و اوباش به اعتماد استوارى حصار ايستاده بودند . لشكر منصور به يك حمله مسخّر ساخته اهالى آن را جمعى كشته و بعضى را از خون گذشته عمارات آن را با زمين برابر كردند و متوجه حلب شدند . ذكر نهضت موكب جهانستان به جانب حلب و فتح آن حضرت صاحبقران ممالك ستان ، درين مدت كه به تسخير بهسنى و عنتاب اشتغال داشت ، آوازهء توجه رايات ظفر آيات « 1 » رقم رعب و هراس بر صفايح خواطر اكابر بر ممالك مصر و شام و حلب مىنگاشت . تيمور تاش كه ملك الأمراى حلب بود صورت حالت به جانب دار الملك بازنمود . والى مصر فرمود كه امراى اطراف مثل دمشق و انطاكيه و حمص و حمى و طرابلس و نابلس و بعلبك و كنعان و غزّه و رمله و قدس و كرك و قلعة الروم و ساير مواضع در حلب جمع شوند كه ما در عقب مىرسيم و چون اين شهرها نزديك يكديگر بود در اندك مدتى لشكر بسيار جمع آمد و شودقين « 2 » ملك الأمراى دمشق با سپاه گران رسيد . تيمور تاش از ديگران داناتر بود . با امراى اطراف مشورت « 3 » نموده گفت اين طايفه كه حالا متوجهاند وصيّت پادشاه خويش چنگيز خان شنيدهاند و به اتّفاق جهان گرفته ، « 4 »
--> ( 1 ) . عبارت از لحاظ انشا نادرست است . در ظفرنامه آمده ( به اختصار ) : « حضرت صاحبقران از ميامن كمال محبت كه نسبت با دودمان قايل نصرت بالرّعب مسيرة شهر داشت ، از آن معنى به حظّى وافر و نصيبى كامل بهرهمند بود . . . از آن جمله درين مدت كه اردوى ظفرمآب در حوالى بهسنى و عنتاب بود ، حاكم حلب تمور تاش در قلق و اضطراب افتاد . » ( 2 ) . در ظفرنامه : شدون . ( 3 ) . ف : مشاورت . ( 4 ) . ظف ( به اختصار ) : « اين صاحب شوكت كه متوجه اين طرف شده دولتى عظيم دارد . تا غايت هرجا كه توجّه نموده اگر شهر بوده و اگر قلعه ، آن را فتح كرده و گشوده . مصلحت آن است كه سكه و خطبه به نام او بياراييم و سادات و ائمه و علما را وسيله سازيم و آنچه توانيم پيشكشهاى لايق فرستيم . باشد كه روى توجّه ازين ديار بگرداند . » ص 209 ج 2 - رجوع شود به عجايب المقدور كه تيمور تاش را همدست تيمور دانسته است ( زندگانى شگفتآور تيمور ص 128 ) .